قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / سرگرمی

سرگرمی

داستان ضرب المثل یک فوت و یک صبر

داستان ضرب المثل

در گذشته مردی تهی دست با خانواده اش زندگی می کرد. مرد آن قدر فقیر بود که به جز نان و مقداری ماست غذای دیگری نداشتند حتی گاهی همان را هم نداشتند و شب ها با شکم گرسنه می خوابیدند. آن ها این گونه روزگار می گذراندند تا اینکه یک روز پسر مرد تهی دست بیمار شد.

ادامه مطلب...

داستان ضرب المثل ﺩﻭ ﺯﺍﺭﻳﺶ ﻛﺞ ﺍﺳﺖ

داستان ضرب المثل

ﺳﻲﭼﻬﻞ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﻲ ﻭ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺍﻣﺮﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ (ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ) ﺍﺯ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﮕﺎﻧﻲ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ، ﺳﻜّﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭ ﺭﻳﺎﻟﻲ، ﭘﻨﺞﺭﻳﺎﻟﻲ،ﺩﻩ ﺭﻳﺎﻟﻲ ﻭ .. ﺩﺭ ﻗﻠﻚ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﻲﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﮔﻮﺷﻲ ﺑﻮﻕ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺷﺨﺺ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺷﻤﺎﺭﻩﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ و ﺑﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺑﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ .

ادامه مطلب...

داستان ضرب المثل فلک همیشه به کام یکی نمی گردد

داستان ضرب المثل

در گذشته بازرگانی ثروتمند در خانه ای بزرگ زندگی می کرد. روزی از روزها که بازرگان در حیاط خانه اش نشسته بود صدای غلام ویژه ی خود را شنید که با ناله می گفت:« قربان بدبخت شدیم؛ زیرا ساعتی پیش قسمتی در بازار آتش گرفته است و همه ی دکان هایمان سوخته اند».

ادامه مطلب...

زندگینامه دانشمند ایرانی ابوریحان بیرونی

ﺯﻧﺪﮔﯿﻨﺎﻣﻪﯼ دانشمند ‌ایرانی ﺍﺑﻮﺭﯾﺤﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ

ﺍﺑﻮﺭﯾﺤﺎﻥﻣﺤﻤﺪﺑﻦﺍﺣﻤﺪﺑﯿﺮﻭﻧﯽ‏(۴۴۰-۳۶۲ه.ق‏)، ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ، ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺩﺍﻧﺶ، ﺭﯾﺎﺿﯽ، ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎ، ﺯﻣﯿﻦﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻣﺮﺩﻡﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻓﯿﺰﯾﮏ و ﺍﺧﺘﺮﺷﻨﺎﺳﯽ، ﺳﺮﺁﻣﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ. اون از ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﯿﻨﻪﯼﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﯾﮏ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻋﻠﻤﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ادامه مطلب...

داستان کوتاه عطار و امانت

داستان کوتاه تاریخی

در زمان عضدالدوله دیلمی مرد ناشناسى وارد بغداد شد و گردنبندى را که هزار دینار ارزش داشت در معرض فروش قرار داد ولى مشترى پیدا نشد. چون خیال مسافرت مکه را داشت، در پى یافتن مردى امینى گشت تا گردن بند را به وى بسپارد.

ادامه مطلب...

داستان نجس ترین چیز دنیا چیست؟

داستان کوتاه تاریخی

گویند روزی پادشاهی این سؤال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟برای همین کار، وزیرش را مأمور می کند که برود و این نجس‌ترین نجس‌ترین‌ها را پیدا کند و در صورتی که آن را پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

ادامه مطلب...

حکایت مرد و مرغ چکاوک

داستان کوتاه تاریخی

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد. چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد.

ادامه مطلب...

داستان ﺿﺮﺏﺍﻟﻤﺜﻞ دست بریده قدر دست بریده را می داند

داستان ضرب المثل

در گذشته مردی به همراه خانواده اش زندگی می کرد. مرد هر روز به بهانه های مختلف از زیر کار کردن در می رفت و در خانه می ماند و استراحت می کرد. او کارگری ساده بود که در دکان تاجری پادویی می کرد و از این راه پولی به دست می آورد.

ادامه مطلب...

داستان ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺍﺯ ﮐﺮﺍﻣﺎﺕ ﺷﯿﺦ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻋﺠﺐ ﭘﻨﺠﻪ ﺭﺍ ﮔﺰ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻭﺟﺐ

داستان ضرب المثل

ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻓﻼﻧﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﺼﺮﺍﻟﺪﯾﻦ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ .

ادامه مطلب...