خانه / سرگرمی / داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان کوتاه و آموزنده

قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم

قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسي کنيم

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به …

بیشتر بخوانید »

داستان تکان دهنده ی «شام آخر» داوینچی

داستان تکان دهنده ی «شام آخر» داوینچی

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: او می بایست “نیکی” را به شکل “عیسی (ع)” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی (ع) که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه‌تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه حاکم مهربان و پیرمرد بد گو

داستان کوتاه

 روزی در شهری حاکم مهربانی زندگی می کرد، که همه مردم او را دوست داشتند و برایش احترام زیادی قائل بودند.اما در بین آنها مرد فقیر و بیچاره ای بود که همواره سعی می کرد حاکم را نکوهش و از او بدگویی کند. حاکم این موضوع را میدانست، اما شکیبایی …

بیشتر بخوانید »

دوست را چندان قوت مده که اگر روزی دشمن شود ، بر تو دست یابد

داستان ضرب المثل

 سعدی می گوید: دوست را چندان قوت مده که اگر روزی دشمن شود ، بر تو دست یابد. آورده اند که در زمانهای قدیم ، کشتی گیر پیری زندگی می کرد که در فن کشتی گیری نام آور و بی نظیر بود . هیج کشتی گیری را یارای مقاومت دربرابر …

بیشتر بخوانید »

پشتکار بهتر از هر استعدادی است

پشتکار بهتر از هر استعدادی است

در زمان قدیم دهکده ای بود که بیشترین محصول گندم را داشت. روزی آفت وحشتناکی به گندم های این دهکده زد. معلم تنها مدرسه آن دهکده شاگردانش را صدا زد و به آنها گفت من دوستی دارم که در دهکده ای دیگر زندگی میکند. او راه از بین بردن این …

بیشتر بخوانید »

داستانک های تاثیر گذار

داستان کوتاه

در این سلسله از مطالب داستانک های تاثیر گذار منتشر شده در وب ارائه می شود .این داستانک ها شاید چند جمله بیشتر نباشند اما معنا و مفاهیم عمیقی در آنها نهفته است. ********************************************************************* روزی روزگاری دروغ به حقیقت گفت: «میل داری باهم به دریا برویم و شنا کنیم؟» حقیقت …

بیشتر بخوانید »

داستانهای شیوانا هرگز با خودت قهر نکن

داستان کوتاه

به شیوانا خبر دادند که یکى از شاگردان قدیمیش در شهرى دور، از طریق معرفت دور شده و راه ولگردى را پیشه کرده است شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمى رسیدبدون این‌که استراحتى کند مستقیماً سراغ او را گرفت و پس از ساعت‌ها جستجو او …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه عدالت کور

داستان کوتاه

یک شب که ضیافتی در کاخ برپا بود مردی آمد و خود را در برابر امیر به خاک انداخت و همه ی مهمانان او را نگریستند و دیدند که یکی از چشمانش بیرون آمده و از چشم خالی اش خون می ریزد. امیر از او پرسید «چه بر سرت آمده؟» …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه انتخاب درست

داستان کوتاه

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، …

بیشتر بخوانید »

داستان قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید

داستان کوتاه

 آورده اند که: در روزگاران قدیم ، تاجری بود که تصمیم گرفته بود کالاهای بسیاری را به آن سوی آبها ببرد تا با فروش آنها سودی به دست آورد. تاجر بارهایش را تا بندری در کنار دریا برد و کالاهایش را بر کشتی سوار کرد . یکی از شاگردها که …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه بهای یک لیوان شیر

داستان کوتاه بهای یک لیوان شیر

روزگاری پسرکی فقیر برای گذران زندگی و تأمین مخارج تحصیلش دست‌فروشی می‌کرد؛ از این خانه به آن خانه می‌رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می‌کرد. تصمیم گرفت از خانه‌ای …

بیشتر بخوانید »

داستان تفاوت نوع برخورد والدین

داستان تفاوت نوع برخورد والدین

از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم. مرد اول می‌گفت: «چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه قدرت اندیشه

داستان کوتاه قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه قدرت گردش پول

داستان کوتاه قدرت گردش پول

ماه آپریل است، درکنار یکی از سواحل دریای سیاه. باران می بارد، و شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر می رسد. درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند. ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می …

بیشتر بخوانید »