خانه / سرگرمی / داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان کوتاه و آموزنده

داستان امانت داری بازرگان و دوستش

داستان امانت داری بازرگان و دوستش

در شهری کوچک که مردمان خوب و باصفایی داشت و همه مردم از حال هم با خبر بودند و جویای احوال هم می‌شدند، بازرگانی زندگی می‌کرد که در صداقت و راستگویی زبانزد خاص و عام بود و در مواقع ضروری به همه کمک می‌کرد. از بد روزگار این بازرگان دوستی داشت که بسیار طمّاع و پولدوست بود و به مال دنیا دلبستگی بسیار شدید داشت، اما خود را پیش بازرگان فردی صادق و امانتدار نشان می‌داد.

ادامه مطلب...

داستان های شیوانا همه زیبا هستند

داستان آموزنده

روزی یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید: استاد چگونه است که هر انسانی یک شغل و قیافه خاصی را زیبا و قشنگ می پندارد! یکی قد بلند و ابروی باریک را دوست دارد و دیگری ابروهای پرپشت و چشمان درشت را می پسندد و فردی دیگر به تیپ و …

ادامه مطلب...

شما کامل هستید چون در اینجا حضور دارید

شما کامل هستید چون در اینجا حضور دارید

روزی روباهی در جنگل با خرگوشی جوان ملاقات کرد. خرگوش گفت: «تو کیستی؟» روباه پاسخ داد: «من یک روباهم و اگر بخواهم می‌توانم تو را بخورم» خرگوش پرسید: «تو چطوری می‌توانی ثابت کنی که روباه هستی؟» روباه نمی‌دانست چه بگوید چون در گذشته خرگوش‌ها همیشه از او فرار می‌کردند و …

ادامه مطلب...

آنکه الاغ را به پشت بام برد، خودش باید پایین بیاورد

آنکه الاغ را به پشت بام برد، خودش بايد پايين بياورد

در اوایل سلسله قاجاریه یک نفر پهلوان کشتی از شهر اسلامبول به ایران آمد و در منطقه آذربایجان… با هر پهلوان ایرانی که کشتی گرفت همه را مغلوب کرد. در شهر تهران هم مبارز و هماوردی برایش باقی نمانده بود و قصد مراجعت به عثمانی – ترکیه امروزی – را …

ادامه مطلب...

داستان های شیوانا تضمین موفقیت

داستان های شیوانا تضمین موفقیت

مردی دو پسر داشت. یکی درسخوان اما تنبل و تن پرور و دیگری اهل فن و مهارت که همه کارهای شخصی خودش و تعمیرات منزل را خودش انجام می داد و دائم به شکلی خودش را سرگرم می کرد. روزی آن مرد شیوانا را دید و راجع به پسرانش سر …

ادامه مطلب...

پزشک پاکستانی به نام دکتر ایشان

پزشک پاکستانی به نام دکتر ایشان

پزشک و جراح مشهوری در پاکستان به نام ایشان برای شرکت در یک کنفرانس علمی که برای بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی‌اش برگزار می‌شد، با عجله به فرودگاه رفت. مدتی بعد از پرواز ناگهان اعلام کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که …

ادامه مطلب...

۵ حکایت کوتاه تاریخی

داستان آموزنده

حکایت اول: روزی ناصرالدین قاجار وهمرامانش رفتند به باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را جلب کرد، فوری کاغذ و قلم برداشت و شروع به نقاشی ان گل نمود. تمام که شد، انرا به درباریان نشان داد و پرسید چطور است؟ مستوفی الممالک پاسخ داد …

ادامه مطلب...

پلیدی ها با ما می مانند و نیکی ها به ما باز می گردند

داستان آموزنده

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند … مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت …

ادامه مطلب...

شما کیسه خودرا چگونه پر می کنید؟

شما کیسه خودرا چگونه پر می کنید؟

یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند : از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند. همچنین از آنها …

ادامه مطلب...

معنای واقعی عشق از زبان شیوانا

داستان کوتاه

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران …

ادامه مطلب...