خانه » سرگرمی » داستان کوتاه

داستان کوتاه

داستان کوتاه خر و گرگ

داستان کوتاه خر و گرگ

یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود. خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه مال باخته و کریم خان زند

داستان کوتاه مال باخته و كريم خان زند

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.   مرد …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه حکایت دیدار با خدا

حکايت دیدار با خدا

روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی می کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می کرد و با او به راز و نیاز می پرداخت. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه راه رفتن سگ روی آب

داستان کوتاه راه رفتن سگ روی آب

شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای آن اطراف دعوت کرد. او و دوستش شکار را …

بیشتر بخوانید »

زیبا و مثبت نگاه کنیم!

زیبا و مثبت نگاه کنیم!

یکی از استادهای دانشگاه تعریف می‌کرد… چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم. سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه‌های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‌شد. دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت …

بیشتر بخوانید »

ریشه ضرب المثل قمپز در کردن

قمپز در کردن

گاهی در محاوره روزمره عباراتی را می شنویم که جالب هستند. به عنوان مثال گاهی می شنویم که « فلانی قمپز درکرد ». قمپز در اصل قُپوز بوده است که نام توپی است که لشکریان عثمانی در جنگ با لشکریان ایرانی ازآن توپ استفاده می‌‌‌‏کردند. این توپ فاقد گلوله فلزی بوده و فقط باروت داشته که با پارچه‌‌‌‏های کهنه با فشار داخل …

بیشتر بخوانید »

ریشه ضرب المثل فوت کوزه گری

ریشه ضرب المثل فوت کوزه گری

این ضرب المثل زمانی به کار می‌رود که کسی همه چیز را برای انجام کاری می‌داند به جز یک نکته مهم و نهایی.  پسری پیش استاد كوزه گري رفت و با خواهش و التماس فراوان به شاگردي استاد درآمد. پسر بسیار باهوش و زرنگ بود و استاد کم کم به او علاقه پیدا کرد و تمام تجربه هاي كاري خود …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود

داستان کوتاه وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود

می‌خواهم یه اعتراف کنم! من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم؛عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود!اون هرروز به خونه پیرزن همسایه می‌اومد تا پیانو یاد بگیره.از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه‌ی دوران کودکی من،زنگ خونه ما رو می‌زد،منم هرروز با …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه عابد و ابلیس

داستان کوتاه عابد و ابلیس

در میان بنی‌اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می‌پرستند. عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند … ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد …

بیشتر بخوانید »

داستانهای شیوانا ، فقیر بودن امتیاز نیست

داستان کوتاه

اهالی دهکده شیوانا تصمیم گرفتند پرورشگاهی برای کودکان یتیم بسازند ، پس دسته جمعی نزد شیوانا آمدند و از او خواستند به آنها برای انتخاب مدیر پرورشگاه کمک کند. دو نفر برای اداره پرورشگاه نامزد شده بودند و قرار شده بود که شیوانا یکی از آنها را انتخاب کند. نفر اول فردی بود بسیار فقیر که زندگی ساده ای داشت …

بیشتر بخوانید »

یک دقیقه مطالعه : وقتى ” صداقت ” يك ” روباه ” زير سوال مي رود

وقتى " صداقت " يك " روباه " زير سوال مي رود

وقتى ” صداقت ” يك ” روباه ” زير سوال مي رود. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ شبکه های علمی يک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می کرد. نشاﻥ مى داد يك ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ …

بیشتر بخوانید »

یک دقیقه مطالعه : همسر

یک دقیقه مطالعه : همسر

روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت: “امروز می خواهیم بازی کنیم!” سپس از آنان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود. خانمی داوطلب این کار شد. استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد. آن خانم اسامی اعضای خانواده‌، بستگان، دوستان، هم کلاسی ها و همسایگانش …

بیشتر بخوانید »

زندگی نوشیدن قهوه است

زندگی نوشیدن قهوه است

گروهی از فارغ‌التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت‌های خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند… بحث جمعی آن‌ها خیلی زود به گله و شکایت از استرس‌های ناشی از کار و زندگی کشیده شد. استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک …

بیشتر بخوانید »

حکایت خواندنی: خدا چه می خورد؟!

داستان کوتاه

حکایت است که پادشاهی از وزیرخود پرسید: بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی. وزیر سر در گریبان به خانه رفت . وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید پرسید که او را چه شده؟ …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه زن باهوش

داستان کوتاه زن باهوش

مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده و فقط مقداری بسیار اندکی از در آمدش را صرف معاش خود می کرد و در واقع همسر خود را نیز در این مکنت و بدبختی با خود شریک نموده بود. تا اینکه روزی از روزها او به بستر مرگ افتاد و دیگر برایش مسلم گردید که …

بیشتر بخوانید »