خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : ضرب المثل

بایگانی/آرشیو برچسب ها : ضرب المثل

داستان ضرب المثل اگر برای من آب نداشت برای تو که نان داشت

داستان ضرب المثل اگر برای من آب نداشت برای تو که نان داشت

کسی که در انجام کاری که برایش سود دارد ، بهانه تراشی کند ، می گویند چرا این کار را نمی کنی ؟ ” اگر برای من آب داشت ، برای تو که نان داشت . “ در روزگاران گذشته آب آشامیدنی و آب کشاورزی ایران از قنات به دست …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل پا را به اندازه گلیم دراز کردن

داستان ضرب المثل پا را به اندازه گلیم دراز کردن

  ضرب‌المثل پا را به اندازه گلیم دراز کردن را زمانی به کار می‌برند که بخواهند به کسی گوشرد کنند که به قاعده حد و توانایی‌های خودش قدم بر دارد و شأن خود را در امور بشناسد. می‌گویند که پادشاهی روزی برای سرکشی مناطق مختلف شهر و دیار خود لباس …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل مرغش یک پا دارد

داستان ضرب المثل مرغش یک پا دارد

کسی که حرف غیرمنطقی و بیهوده ای بزند و با لج بازی روی حرف خودش پافشاری کند ، می گویند :” مرغش یک پا دارد “. فرمانروای جدیدی به شهر ملا نصرالدین آمده بود و هریک از بزرگان شهر مجبور بودند طبق آداب و رسوم آن زمان ، به دیدن …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل قوز بالای قوز

داستان ضرب المثل

هنگامی که یک نفر گرفتار مصیبتی شده و روی ندانم کاری مصیبت تازه ای هم برای خودش فراهم می کند این مثل را می گویند. یک قوزی بود که خیلی غصه می خورد که چرا قوز دارد؟ یک شب مهتابی از خواب بیدار شد خیال کرد سحر شده، بلند شد …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل مرغ همسایه غاز است

داستان ضرب المثل مرغ همسایه غاز است

درزمان های دورحاکمی با لباس مبدل به برای سرکشی ودرک اوضاع به میان مردم میرفت از قضا روزی از محلی میگذشت سه نفر مرد با هم درحال گفتگو بودند حاکم از آنان اجازه گرفت تالحظه ای در کنارشان باشد.یکی از مردان گفت آرزو دارم فرمانده لشگرکشورم باشم دومی گفت من …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

داستان ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

این مثل هنگامی کاربرد دارد که پرحرفی باعث دردسر می شود .آسودگی در کم گفتن است و چکار داری که دخالت کنی ، شتر دیدی ندیدی و خلاص . داستان ضرب المثل شتر دیدی ندیدی مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد . …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل استخوان لای زخم می گذارد

داستان ضرب المثل استخوان لای زخم می گذارد

امروزه هر کسی که مانع از پیشرفت امور شود یا مرتب مشکل ایجاد کند این ضرب المثل را برایش به کار می‌برند:استخوان لای زخم می گذارد. داستان ضرب المثل استخوان لای زخم می گذارد گفته‌اند که در زمان‌های قدیم، مرد جوانی مغازه‌ی قصابی داشت و گوشت‌های سالم و تازه‌ای به …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل به خاک سیاه نشستن

داستان ضرب المثل به خاک سیاه نشستن

عبارت بالا کنایه از بدبختی و بیچارگی است که در وضعی ناگهانی دامنگیر کسی شود و آدمی را از اوج عزت و شرافت به نهایت بدبختی  و بیچارگی بیندازد و مال و منال و دار و ندار را یکسره از دستش بگیرد. در چنین موردی تنها عبارتی که می تواند …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل همه را روی دایره ریختن

داستان ضرب المثل همه را روی دایره ریختن

همه اسرار و اصطلاحات خود را فاش کردن، کلیه دانسته‌های خود را بیان کردن، حساب خود را با صداقت پس دادن.   داستان ضرب المثل همه را روی دایره ریختن: در قدیم که هنوز رادیو و تلویزیون وارد بازار نشده بود، بازار خنیاگران از رونق بیشتری برخوردار بود. مطربان یا …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل قسم روباه را باور کنیم با دم خروس را

داستان ضرب المثل قسم روباه را باور کنیم با دم خروس را

وقتی کسی دروغی میگه ، ولی نشانهایی وجود داشته باشه که حرف او را نقض کنه از این ضرب المثل استفاده می شود . خروسی بود بال و پرش رنگ طلـا ، انگاری پیرهنی از طلـا، به تن کرده بود ، تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان خودنمایی می کرد . …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل باج به شغال نمی دهیم

داستان ضرب المثل باج به شغال نمی دهيم

گاهی دور زمان و مقتضیات محیط ایجاب می کند که آدمی به حکم ضرورت و احتیاج از فرد مادون و کم مایه ای تبعیت و پیروی کند و دستور و فرمانش را بر خلاف میل و رغبت اطاعت و اجرا نماید. ولی هستند افرادی که در عین نیاز و احتیاج …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل هنوز دو قورت ونیمش هم باقی است!

داستان ضرب المثل هنوز دو قورت ونيمش هم باقي است!

گویند حضرت سلیمان که زبان همه جانداران را می دانست، روزی از خدا خواست تا اجازه دهد یک روز تمام مخلوقات خدا را برای غذا خوردن دعوت کند. از خداوند پیغام رسید، مهمانی خوب است ولی هیچ کس نمی تواند از همه مخلوقات خدا یک وعده پذیرائی کند. ▫️حضرت سلیمان …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل سبیلش آویزان شد

داستان ضرب المثل سبیلش آویزان شد

اصطلاح سبیلش آویزان شد در مورد افراد سر خورده و وارفته و ورشکسته به کار می رود. سبیل درباریان و ملازمان دستگاه سلاطین و حکام صفوی برای ایرانیان هوشمند بخصوص اصفهانی های زیرک و باریک بین  فی الواقع در حکم میزان سنج بود که از شکل و هیئت آن به …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل هر را از بر تشخیص نمی دهد

داستان ضرب المثل هر را از بر تشخیص نمی دهد

این مثل در رابطه با کسانی به کار می رود که بی سواد صرف هستند، معرفت ندارند و خلاصه قوه دراکه و تشخیص آنها تا آن اندازه ای ضعیف است که حتی دو کلمه ی ساده «هر» و «بر» را که شبانان می شناسند و محل به کار بردن آن …

بیشتر بخوانید »

داستان ضرب المثل بز بیاری

داستان ضرب المثل بزبیاری

اصطلاح بز بیاری مترادف “بدبیاری” و کنایه از بدشانسی و بداقبالی است که بطور غیر منتظره دامنگیر می شود و تمام رشته ها را پنبه می کند. فی المثل می گویند فلانی بز می آورد یا فلانی بز آورده که در هر دو صورت بدبیاری و بدشانسی از آن افاده …

بیشتر بخوانید »